الشيخ الكليني ( مترجم ومحقق : محمدباقر بهبودى )
132
الكافي ( گزيده كافى ) ( فارسى )
پدرم و آنچه روز گذشته ديده بودم و از كار خودم كه پدرم را به حرف كشيدم ، در خشمى عظيم فرو رفتم . بعد از آن تمام همت من آن بود كه از ديگران تحقيق كنم . از بنى هاشم ، سرهنگان ، دبيران ، قاضيان و فقها و ساير مردمان ، از هر كس جويا شدم همگان در تكريم و تعظيم و ترفيع مقام او يك دل و يك سخن بودند و او را بر همهء خاندان بنى هاشم و بزرگان قوم مقدم مىشمردند . از اين رو قدر و منزلت او در دل من با عظمت كامل جا گرفت كه دوست و دشمن را در ستايش و تمجيد او متفق يافتم . در اين موقع يكتن از حاضرين مجلس گفت : از برادرش جعفر بن على بن محمد چه خبر دارى ؟ احمد بن عبيد اللَّه گفت : جعفر چه شخصيتى دارد كه از حال او جويا مىشويد ؟ شما از حسن بن على و جعفر بن على در كنار هم نام مىبريد ؟ فاسق فاجر دلقك ميخواره ، بىارجترين مردى كه تا كنون ديدهام . مردك بىآبروى بىمايه بعد از مرگ برادرش حسن بن على كارى كرد كه تصور آن نيز مشكل است . وقتى كه ابو محمد حسن بن على بيمار شد ، به پدرم خبر دادند كه ابن الرضا بيمار شده است . همان لحظه پدرم سوار شد و شتابان به دار الخلافه رفت و با شتاب بيشترى بازگشت . پنج تن از فراشان و خادمان مخصوص خليفه همراه او بودند و